تبليغاتX
پرواز را به خاطر بسپار

پرواز را به خاطر بسپار

حباب

ديگر ناراحت نبود .چون بجاي خيالش خودش را مي ديد زيباتر از قبل .تا بحال جز چند درخت ويك گل در كنا ر هم نقاشي بلد نبود ولي داشت نقاشي معشوقه اش رادر كنار خودش همچون يك عكس زيبا مي كشيد. از اب مي ترسيد ولي در يك استخر عميق شيرجه زد. بال پرواز نداشت ولي بال زذ و پرواز كرد و اوج گرفت در اسمان ولي اين بار جنازهاش بروي اسفالتهاي يك خيابان غرق در خون در كنار يك برج بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:44  توسط مرضیه میراخورلی  | 

سبكبالم دراين پرواز مي مانم ودراين اوج كه ازادم زبندياس زرنگ ترس زهرچه راه مي بندد براين عاشق نه اين روياست گمانم من حقيقت را به دستانم گره كرم عجب زيباست

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:36  توسط مرضیه میراخورلی  | 

چه رويايي است در ذهنم دراين دنياي زيباتر چه سودايي است در اين سر چه زيبا غرق احساسم من اكنون روي بال يك كبوتر اوج پروازم

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:29  توسط مرضیه میراخورلی  | 

در اتاق من كه رنگش تنهايي است ... وزمانش پر از چكه هاي تكراري است سالهاي خاطر ه به فرصت عبور لحظه ها سلام مي كنند در اتاق من رسالت دريچه شكستن صداي قاب عكس هاست وفاصله هميشه هست وغربت سفر هميشه دراتاق هست وذهن سرد اضطراب پرازعبور نامه هاي خالي است وحرف هاي نامه ها هميشه خيس "هميشه سبز"در اتاق من هميشه مي رود وجمله ها سكوت مي كنند و نقطه ها فرار ولي....... باز هم حكايت شكست بغض سادگي صداي نامه ها ليك باز تلاش مي كنم خدا هميشه در اتاق هست

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 21:53  توسط مرضیه میراخورلی  | 

مرگ ارزو

من هستم كه افتاده ام روي كوير سرد ترديد .با تني گريخته از روح وچشم هاي سياه كه هيچ را مي بيند ودهاني نيمه باز كه بيهوده هوا را ميك مي زند.من مرده ام و ارزوي اتش گرفته ي ديدن تو كالبد بو گرفته ي مرا خاكستر مي كند گناه بي انكه متولد شود پيشاني مرا سوراخ مي كند.مغزم مي سوزد تو بيگناه اه بي گناه از كنار من رد مي شوي .افسوس نمي داني چرخش چشمهاي شفاف تو مرا زنده مي كند

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 20:20  توسط مرضیه میراخورلی  |