تبليغاتX
پرواز را به خاطر بسپار -

پرواز را به خاطر بسپار

از پشت پنجرهاي باران زده تو را فرياد مي زنم در چارچوب تنگ وازها مثل زني وسواس دربازارشلوغ وازهها سرگردانم كه كدام وازه را انتخاب كنم كه كدام وازه لايق توست نه شور عشق تو در مبحث تنگ وازه مي گنجد نه من شاعرم نه شعرم سزاي توست من ان عروسك گنگ وخاموشم كه چشمانش به بازي دست روزگار بازوبسته است و به دنبال پاسخي مبهم روزها مست است وبه گنگي يك عكس در قاب عكس ساعتها چشم دوخته است وبيهوده از عشق كسي دم مي زند كه نداند كيست كه نداند چيست؟ اين اتصال وازهاي تكراري از فكر مشوش من است كه ندانم كيستم ؟كه ندانم چيستم؟؟!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 20:44  توسط مرضیه میراخورلی  |