سلام به همه دوستان عزیز این شعر ترجمه یک ترانه فرانسویel_amor_roze است.
پ.ن بعضی از دوستان که با سکوتشان حرف می زنند وراه فریاد زدنشان را با سکوتشان برای خودشان هموار ساخته اند ودر عین بی ادعایی در عمق وجودشان احساس می کنند فرزند هنر هستند نه فرزند پدرونام پدر زنده کردند با هنرشون چرا ناشناس باقی مونند وجرات گفتن اسمشون ندارن .
پ.ن من نگرانم یک وقت با این سکوت طولانیشون استعدادشون کشف نشه وناشناخته ازبین برند
(دوست من رز)
براستی که ما ناچیزیم
واین چیزی بود که دوستم رز امروز صبح به من گفت
سپیده دمان زاده شدم
غسل تمعید یافته با شبنم
گل دادم با تابش اشعه های خورشید
شادوسرشار از عشق شب که شد گلبرگهایم را بستم
بیدار که شدم
پیر بودم
کماکان زیبا بودم
اری من زیبا ترین گل باغ تو بودم
به راستی که ما ناچیزیم
واین چیزی بود که دوستم رز امروز صبح به من گفت
ببین خدایی که مرا ساخته
حالا سرم را خم می کند
ومن حس می کنم که در حال سقوط ام
ومن حس می کنم که در حال سقو ط ام
قلب من تقریبا عریان است
پای در گور دارم من ازپیش نیستی بودم
دیروز مرا تحسین می کردی
وفردا برای همیشه خاک خواهم شد
براستی که ما ناچیزیم
ودوست من رز امروز صبح مرد
ماه ان شب تا صبح بیدار بود ودوستم را می پائید
من در رویا روحش را غرق در نور وبرهنه
در حال رقص برفراز اسمان دیدم
که به من می خندید
باور کن کسی را که می تواند باور کند
من اما به امید نیاز دارم
وگرنه هیچم
یا خیلی ناچیز
دوستم رز بود که
اینرا دیروز صبح به من گفت.
